مدیران بیچاره و مدیران بی چاره

حسن خسروی مدرس دانشگاه و مولف کتاب مدیریت منابع انسانی. تحلیل گر مسائل مدیریت دولتی ایران – اینکه یک نفر یک روز وزیر باشد و فردا نماینده مجلس و پس فردا مدیرعامل یک بانک و روز دیگر عضو شورای شهر و… واقعا نشانه چیست؟ این چه سیستم مدیریتی است که یک نفر بدرد همه کاری و مدیریت همه جا می خورد؟!؟! در کدام کشور پیشرفته چنین روشی اجرا و در کدام کتاب معتبر دانشگاهی چنین حالتی توصیه شده است؟

چندی پیش با مدیر عالیه یکی از سازمان‌ها پیرامون منابع انسانی و کارکنان و ضعیف بودن بعضی مدیران مجموعه ایشان صحبت می کردیم.

گفت فلانی! بخدا چاره ای ندارم. کسی رو ندارم جایگزین کنم وگرنه بدون فوت وقت فلان رییس و فلان مدیرکل را عوض می کردم.

دیدم که این مدیر عالیه سازمان‌؛ بنده خدا؛ بی چاره است. متاسفانه نظام تعلیم و تربیت مدیران در رده های مختلف در سازمانهای ما آنقدر ضعیف و فشل و بدون متولی است که ما گاهی برای جایگزین کردن چهارتا مدیرکل باید کلی به این در و آن در بزنیم و سفارش مدیر به اینجا و بدانجا بدهیم.

گاهی آنقدر در یک استان و شهرستان کمبود مدیر بومی توانمند وجود دارد که باید مدیر و مدیرکل از استان‌های دیگر وارد کنیم. این خود یک بحث مفصل و یک درد مزمن مدیریتی در کشور ماست که چرا در طول چهل سال گذشته بطور اصولی و علمی تا چند نسل مدیر شایسته در حوزه های مختلف تخصصی تربیت نکرده ایم و چرا واقعا دایره مدیران کشور از دویست سیصد نفر افراد خاص و تکراری فراتر نرفته و چرا اجازه پرورش مدیران حرفه ای و بکارگیری آنان را در سطحی وسیع نداده ایم که امروز با چنین اوضاع تاسف باری از جهت مدیریت روبرو نباشیم.

اینکه یک نفر یک روز وزیر باشد و فردا نماینده مجلس و پس فردا مدیرعامل یک بانک و روز دیگر عضو شورای شهر و… واقعا نشانه چیست؟ این چه سیستم مدیریتی است که یک نفر بدرد همه کاری و مدیریت همه جا می خورد؟!؟! در کدام کشور پیشرفته چنین روشی اجرا و در کدام کتاب معتبر دانشگاهی چنین حالتی توصیه شده است؟

بعضی مدیران؛ بیچاره اند به این مفهوم که هیچ بویی از مدیریت نبرده اند و هیچ تخصص و هنری برای اداره بهینه مجموعه خود ندارند. مدیران بیچاره؛ بدون رعایت سلسله مراتب سازمانی و بدون طی نظام شایسته سالاری و بر اساس رابطه بازی؛ رانت؛ توصیه ها؛ معاملات پایاپای؛ بده بستان های حزبی؛ سهمیه بندی های صنفی؛ رفتارهای قومی قبیله ای؛ آقازاده و ژن خوب بودن و… به پست های مدیریتی گمارده و منصوب می شوند که ماحصل عملکرد ناموفق آنان تاراج سرمایه و دارایی و منابع سازمان هایی… می باشد.

بعضی مدیران نیز؛ بی چاره اند. چون هیچ چاره ای ندارند جز سوختن و ساختن. متخصص و کاربلد و دلسوز هستند اما وقتی می خواهند کوچکترین حرکت اصلاحی و رو به جلو در سازمان انجام دهند از چندین جا باید اجازه و استعلام بگیرند و یا اگر بخواهند کوچکترین اقدام علمی درست و اصولی را انجام دهند؛ پول نیست؛ اعتبار نیست؛ بودجه نیست یا بخشنامه و هزار جور قانون ریز و درشت متعارض و دست و پاگیر اجازه نمی دهد و طرف واقعا بی چاره است؟!؟!

خوب نتیجه چنین سیستمی این خواهد شد که منابع انسانی؛ فرسوده و بی انگیزه گشته و مدیران کاربلد دلسوز؛ جذب بخش خصوصی موفق داخل یا خارج کشور شده و منابع و امکانات مادی نیز به فنا می رود و ماحصل کار می شود زیان دهی؛ تعطیلی بنگاه ها؛ بیکاری؛ ورشکستگی و نهایتا عدم رشد و توسعه کشور.

ممکن است مطالب زیر را بپسندید

نظر خود را بفرمایید :

آدرس ایمیل شما در سایت نمایش داده نخواهد شد.

چهار × دو =